سلام. بعد از دو ماه آپدیت کردن کار سختیه. خیلی حرف دارم. یه کمشو میگم!
امتحانای این ترم هم در کمال تعجب
به خیر و خوشی گذشت. با اینکه درست تا روز قبل از شروع امتحانا کمتر از 5
درصد(می دونم باورش براتون سخته اما باور کنید حقیقت داره!) درسا رو خونده
بودم، با این حال معدلم نزدیک 18 شده! وقتی بابا نمره هامو دید اصلا باورش
نمی شد! شوکه شده بود! اطرافیانم طبق معمول مثل ترمای قبل وقتی نمراتمو
دیدن گفتن: "امیر تو الان که اصلا درس نمی خونی اینطور نتیجه میگیری. اگه
بخونی چی کار می کنی؟ بشین یه کم برای ارشد بخون حتما بهترین دانشگاه قبول
میشی.." اما من می دونستم این نمره ها از یه جای دیگه آب
می خوره.. دیروز با یکی از دوستام صحبت می کردم. بهش گفتم نمی دونم خدا
چرا این قدر منو دوست داره! آخه مگه من کیم؟ چی کار واسش کردم؟! خیلی جدی
و بدون تعارف گفت: خیلی مطمئن حرف می زنی امیر، از کجا معلوم دوست
داره؟! سوال تکان دهنده ای بود. یه لحظه تمام زندگیم از جلو چشمم گذشت. در
جواب سوالش اون قدر دلیل و مدرک داشتم که زبانم ابدا قدرت بیانش رو نداشت.
لاجرم چشمام دست به کار شدند..
SMS زيبا:
بگذار سرنوشت هر راهی را که می خواهد برود، ما راهمان جداست،
این ابرها تا می توانند ببارند، ما چترمان خداست..
فرستنده: 0911958xxx8
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است،
شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی..
SMS زيبا:وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد!
امرسون
خدایا...
چرا من رو با حاج یونس آشنا کردی؟! اصلا من رو چه به اون؟! چه ربطی به هم داریم؟ تا کی زیر بمباران مهرت میخوای لهم کنی؟ خدایا دیگه توان تحمل ترکش های رحمتت رو دارم از دست میدم. دارم چپه میشم! شاید شدم. شاید شده.. خدایا دستتو بیار پایین. دستمو بگیر. می خوام از خیابون ردم کنی. چراغ قرمزه. همه ی چراغای شهر قرمزن. اما هیچکس توجه نمی کنه. ماشینا خیلی تند رد میشن. انگار چراغی نمی بینن. دلت میاد من بی کس تنها رو تو این خیابونای شلوغ رها کنی؟..
گاهی اوقات خیلی حیفم میاد اتفاقات خیلی نادر و شیرینی که گهگاه تو زندگیم رخ میدن رو با دوستایی که مدت ها باهاشون بودم در میون نگذارم. شنیدن این سخنرانی هم از همین موارده. شاید برا بعضیا باورکردنی نباشه. اما برای خونواده های شهدا این چیزا عادیه. اگر فرصت و علاقه داشتین میتونین دانلود کنین و بشنوین:
داستان یک حاج یونس! (لینک دانلود مستقیم با حجم دو و نیم مگابایت)
. . . .. عیدتان مبارک .. . . .
SMS عاشقانه:از بازی هفت سنگ بدم میاد. می ترسم اون قدر سنگ رو سنگ بذاریم تا یه دیوار سنگی بینمون درست بشه!..
بیا لی لی بازی کنیم تا با هر رفتنی دوباره برگردیم..
به تو می اندیشم ، و به گلدان گل سرخ که پرورده ی توست. به تو و تک تک اشیاء اتاق، که غریبانه مرا می نگرند، به تو می اندیشم و گرمای تنت، که نصیب دگریست،
به تو می اندیشم و تنهایی شبهای خودم..
فرستنده : عذرا به شماره ی 0914xxxx078
ادامه مطلب
SMS عاشقانه:یه پیشنهاد: اگر خیلی وقته سری به کوچه پس کوچه های وجدانتون نزدین و دلتون خیلی تنگ شده پیشنهاد می کنم این مطلب رو که خواهر نازنینم افسانه بعد از فوت یکی از عزیزانش نوشته بخونین و بهش چند دقیقه ای فکر کنین:
SMS عاشقانه :خواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین عشق ها را نثارت کنم.
ذهنم یاری نداد، پنداشتم که ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست.
پس ساده می نویسم: دوستت دارم..
فرستنده: 0913xxxx677
هنوز حرفم تمام نشده
وقت نداري،
مي دانم
بايد بروي
به دنبال آن صدا..
يادت هست؟
صدايت كردم؟
نگاهم كردي؟
آشنا بودم،
آشنا بودي،
كجا مي روي؟
حرفم تمام نشده،
باور كن
هنوز،
عشقم تمام نشده
آهاي آشنا..
SMS عاشقانه :ديشب دفترچه قسطامو ورق زدم. تمومي نداره! تا آخر عمر بدهكار مهربونياتم..
فرستنده: آويسا از مشهد به شماره 0936xxx6530
اميدوارم با اومدن ماه رمضون با مولوي هم صدا بشم كه:
و گر او بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها ره ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
اين چند روزه شما دوستان بزرگوارم خيلي منو شرمنده ي محبتتون كردين. نمي دونم چي بگم. عذرخواهي مي كنم اگر نتونستم به محبت هاي بي دريغ شما پاسخي در خور بدم. از همتون ملتمسانه ميخوام در اين ماه عظيم برام دعام كنين. باز هم بخاطر كوتاهي هاي اين چند وقته از همتون صميمانه عذرخواهي مي كنم..
امروز عصر داشت از شبكه يك سوره تكوير با صداي عبدالباسط پخش مي شد. به آيه ي ((فاين تذهبون)) كه رسيد به فكر فرو رفتم. واقعا كجا دارم ميرم؟!..
من و خواهرم دیشب یک کلمه هم با هم حرف نزدیم. حتی تو چشمای همدیگه هم نگاه نکردیم! نمی دونم چرا؟! حتی آخر سر که می خواستن ببرنش من رفتم کنار ماشین عروس و از شوهرش خواهش کردم که خیلی مواظب باشه اما باز هم نتونستم یک خداحافظ ناقابل به خواهرم بگم. شاید چون سکوت سرشار از ناگفته هاست..
اونا با هیاهوی زیادی رفتن و من تک و تنها چند دقیقه ای خیره شدم به راه و بعد هم به ستاره ها و ماه! فردا جمعه بود و دیگه کسی نبود که صبح بیدارم کنه و بپرسه: "امیر جان دعای ندبه نمیای؟!" دوست داشتم همون جا بشینم و تا اذون صبح بی صدا توی خودم گریه کنم. ولی نمی شد. آخه مهمون تو خونه بود.
خلاصه اینکه دیشب همه ی احساسم آسمانی بود. درست مثل پیوند اون دو تا..
SMS زيبا:آدمی می تواند خود را بکشد ، اما نمی تواند تصمیم بگیرد که نفهمد ..!
زنده یاد دکتر علی شریعتی
هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه،
و اگه رفتی جای پاهات برای همیشه می مونه..
SMS زيبا:زنده بودن را به بیداری بُگذرانیم،
که سال ها به اجبار خواهیم خفت!
(دکتر علی شریعتی)

