
(شاید این پست به زودی ویرایش بشه. نمیدونم.)
پی نوشت:
به اطلاع همه ی دوستان و همراهان عزیز این وبلاگ می رسونم که به دلایل مختلف و از جمله نزدیک شدن امتحانات این وبلاگ تا آخر دی ماه به احتمال قوی آپدیت نخواهد شد و من هم خیلی کم به اینجا میام و شاید هم اصلا نرسم بیام. شرمنده ی همه ی دوستان هستم. ضمنا امکان گذاشتن کامنت در پست های وبلاگ(به جز همین پست که اون هم بعد از تایید نمایش داده میشه) دیگه وجود نداره. فقط نظراتی که قبلا گذاشته شدن قابل مشاهده هستند. فعلا خدانگهدار همگی. التماس دعای فراوان. یا علی.
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا
السلام علي المهدي
آقا سلام. حالتون چطوره؟ تبريك تبريك تبريك. مي دونم امشب حتما تشريف ميارين مشهد. عطرتون تو فضاي شهر پيچيده. شايد امشب خيليا شما رو ببينن اما نشناسن. به عظمت جدتون علي ابن موسي الرضا كه ما مردم ايران هرچي داريم از بركت وجود ايشونه، ازتون ميخوايم امشب براي همه ي ما دعا كنين. يك دعاي شما دنيا و آخرت ما رو زير و رو مي كنه. ميدونم ما شيعه ي شما نيستيم. اما دوستدارتون كه هستيم. كارمون سخت شده آقا. اميدمون به شماست. اللهم عجل لوليك الفرج....
يك شب قبل از مهماني..
توي صحن حرم نشسته بودم. نم نم بارون مي زد. درست شب قبل از ماه رمضون بود. حس و حال عجيبي بود. مراسماي مختلفي اون شب توي حرم بود. صداهاي زيادي فضاي صحن ها رو پر كرده بود. من اما انگار چيزي نمي شنيدم. فقط گنبد آقا رو ميديدم، وزش نسيمي ملايم و خنك رو حس مي كردم و قطرات ريز بارون.. دفترم همرام بود. بازش كردم و شروع كردم به نوشتن:
"الان پروانه اس ام اس داد كه دوست داشتي الان با كي زير بارون قدم مي زدي؟ دلم شكست، گفتم: چه فرقي مي كنه، حالا كه تنهام.."
ميگن دل شكسته خريدار داره. الان مي فهمم كه اون شب آقا صدامو شنيده بود. چون:
"حالا ديگه تنها نيستم..."
مي بيند ، و هرکس ( از آينده اش ) بيم داشته باشد به ايمنی دست مي يابد ، و
هرکس از حوادث دنيا عبرت بگيرد بينش پيدا مي کند ، و هرکس بينش پيدا کند
مسائل را مي فهمد و هرکس مسائل را بفهمد عالم است.
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)
منبع:
100 حدیث از امام رضا

هر كسي در عمرش يك بار جسمي متولد ميشه و چندين و چند بار روحي. امروز اولين(و احتمالا تا آخر عمرم بزرگترين) تولد روحي من بود. اين كه چي شد و چي نشد الان فرصت بيانش نيست(شايد آينده گفتم) ولي همين قدر بدونين امروز بعد 22 سال زندگي، يك كادوي بسيار ويژه از خدا گرفتم. نمي خواين تولدمو تبريك بگين؟ روح از جسم خيلي مهم تره ها!..
ادامه مطلب

دیشب، شب عجیبی بود. دیروز بعد از خیلی مسائل عجیب و غریب، آخر شب توی مسیر خونه برای انجام کاری (که البته انجام نشد) زیر یک پل هوایی مرتفع پیاده شدم. یک پل سفید رنگ با دو قوس کمانی بسیار زیبا. حس می کردم یکی انگار ساعت هاست بالای پل منتظر منه. انگار که نه، واقعا یکی منتظرم بود، ساعتها که نه ماه ها و سال ها، از ازل.. . مشتاقانه رفتم بالا. یه نگاه به آسمون، ابرا، ستاره ها، یه نگاه به زمین، رهگذرا، ماشینا، "چه قدر این بالا به خدا نزدیکترم"، با خودم زمزمه می کردم . گاهی اشک می ریختم. 40 دقیقه اون بالا درست در یک نقطه میخکوب شده بودم! آخر سر هم که می خواستم بیام پایین سرمو رو به آسمون کردم و با اعتماد به نفس کامل گفتم: "خدایا، پیامت رو گرفتم"، انگار که مثلا خدا برای من پیام داشته!..
- - - - - - - - -
SMS زيبا:
آنچه می خواهیم نیستیم، آنچه هستیم نمی خواهیم، آن چه دوست داریم نداریم، آن چه داریم دوست نداریم.. اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی ، جایی، در کنار کسی، بالاخره خوشبخت خواهیم شد!؟..
فرستنده: 0915371xxx1
بسم رب المهدی(عج)..
خدایا!
چه زود آن ترجمه ی تصادفی را برایم ترجمه کردی، و چه پرمعنا بود این واژه ی "تصادف"!..
* * *
تقدیم، با احترام..

* * *
آبجی سلام ،
امشب همه ی حواسم پیش تویه.. نکنه احساس تنهایی کنی. امشب خدا کنار شما دو تاست.. یادته اون شب آخرین اس ام اسی که دادی گفتی جای خالی خیلی ها تو مراسم اذیتت می کنه: پدرت، مادرت، اما به جای برادرت سه نقطه(...) گذاشتی؟! کاش میشد اون جا بودم.. مبارکت باشه نازنینم. دعا می کنم با همسرت زیر سایه ی آقا تا ابد عاشق و سعادتمند زندگی کنین. دیگه سکوت می کنم. حرف زدن با تو، پیش تو، برای تو، سخته، خیلی..
سلام. بعد از دو ماه آپدیت کردن کار سختیه. خیلی حرف دارم. یه کمشو میگم!
امتحانای این ترم هم در کمال تعجب به خیر و خوشی گذشت. با اینکه درست تا روز قبل از شروع امتحانا کمتر از 5 درصد(می دونم باورش براتون سخته اما باور کنید حقیقت داره!) درسا رو خونده بودم، با این حال معدلم نزدیک 18 شده! وقتی بابا نمره هامو دید اصلا باورش نمی شد! شوکه شده بود! اطرافیانم طبق معمول مثل ترمای قبل وقتی نمراتمو دیدن گفتن: "امیر تو الان که اصلا درس نمی خونی اینطور نتیجه میگیری. اگه بخونی چی کار می کنی؟ بشین یه کم برای ارشد بخون حتما بهترین دانشگاه قبول میشی.." اما من می دونستم این نمره ها از یه جای دیگه آب می خوره.. دیروز با یکی از دوستام صحبت می کردم. بهش گفتم نمی دونم خدا چرا این قدر منو دوست داره! آخه مگه من کیم؟ چی کار واسش کردم؟! خیلی جدی و بدون تعارف گفت: خیلی مطمئن حرف می زنی امیر، از کجا معلوم دوست داره؟! سوال تکان دهنده ای بود. یه لحظه تمام زندگیم از جلو چشمم گذشت. در جواب سوالش اون قدر دلیل و مدرک داشتم که زبانم ابدا قدرت بیانش رو نداشت. لاجرم چشمام دست به کار شدند..
SMS زيبا:
بگذار سرنوشت هر راهی را که می خواهد برود، ما راهمان جداست،
این ابرها تا می توانند ببارند، ما چترمان خداست..
فرستنده: 0911958xxx8
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است،
شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی..
SMS زيبا:وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد!
امرسون
خدایا...
چرا من رو با حاج یونس آشنا کردی؟! اصلا من رو چه به اون؟! چه ربطی به هم داریم؟ تا کی زیر بمباران مهرت میخوای لهم کنی؟ خدایا دیگه توان تحمل ترکش های رحمتت رو دارم از دست میدم. دارم چپه میشم! شاید شدم. شاید شده.. خدایا دستتو بیار پایین. دستمو بگیر. می خوام از خیابون ردم کنی. چراغ قرمزه. همه ی چراغای شهر قرمزن. اما هیچکس توجه نمی کنه. ماشینا خیلی تند رد میشن. انگار چراغی نمی بینن. دلت میاد من بی کس تنها رو تو این خیابونای شلوغ رها کنی؟..
گاهی اوقات خیلی حیفم میاد اتفاقات خیلی نادر و شیرینی که گهگاه تو زندگیم رخ میدن رو با دوستایی که مدت ها باهاشون بودم در میون نگذارم. شنیدن این سخنرانی هم از همین موارده. شاید برا بعضیا باورکردنی نباشه. اما برای خونواده های شهدا این چیزا عادیه. اگر فرصت و علاقه داشتین میتونین دانلود کنین و بشنوین:
داستان یک حاج یونس! (لینک دانلود مستقیم با حجم دو و نیم مگابایت)
. . . .. عیدتان مبارک .. . . .
SMS عاشقانه:از بازی هفت سنگ بدم میاد. می ترسم اون قدر سنگ رو سنگ بذاریم تا یه دیوار سنگی بینمون درست بشه!..
بیا لی لی بازی کنیم تا با هر رفتنی دوباره برگردیم..
به تو می اندیشم ، و به گلدان گل سرخ که پرورده ی توست. به تو و تک تک اشیاء اتاق، که غریبانه مرا می نگرند، به تو می اندیشم و گرمای تنت، که نصیب دگریست،
به تو می اندیشم و تنهایی شبهای خودم..
فرستنده : عذرا به شماره ی 0914xxxx078
ادامه مطلب
SMS عاشقانه:یه پیشنهاد: اگر خیلی وقته سری به کوچه پس کوچه های وجدانتون نزدین و دلتون خیلی تنگ شده پیشنهاد می کنم این مطلب رو که خواهر نازنینم افسانه بعد از فوت یکی از عزیزانش نوشته بخونین و بهش چند دقیقه ای فکر کنین:
SMS عاشقانه :خواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین عشق ها را نثارت کنم.
ذهنم یاری نداد، پنداشتم که ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست.
پس ساده می نویسم: دوستت دارم..
فرستنده: 0913xxxx677
هنوز حرفم تمام نشده
وقت نداري،
مي دانم
بايد بروي
به دنبال آن صدا..
يادت هست؟
صدايت كردم؟
نگاهم كردي؟
آشنا بودم،
آشنا بودي،
كجا مي روي؟
حرفم تمام نشده،
باور كن
هنوز،
عشقم تمام نشده
آهاي آشنا..
SMS عاشقانه :
ديشب دفترچه قسطامو ورق زدم. تمومي نداره! تا آخر عمر بدهكار مهربونياتم..
فرستنده: آويسا از مشهد به شماره 0936xxx6530
اميدوارم با اومدن ماه رمضون با مولوي هم صدا بشم كه:
و گر او بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها ره ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
اين چند روزه شما دوستان بزرگوارم خيلي منو شرمنده ي محبتتون كردين. نمي دونم چي بگم. عذرخواهي مي كنم اگر نتونستم به محبت هاي بي دريغ شما پاسخي در خور بدم. از همتون ملتمسانه ميخوام در اين ماه عظيم برام دعام كنين. باز هم بخاطر كوتاهي هاي اين چند وقته از همتون صميمانه عذرخواهي مي كنم..
امروز عصر داشت از شبكه يك سوره تكوير با صداي عبدالباسط پخش مي شد. به آيه ي ((فاين تذهبون)) كه رسيد به فكر فرو رفتم. واقعا كجا دارم ميرم؟!..
من و خواهرم دیشب یک کلمه هم با هم حرف نزدیم. حتی تو چشمای همدیگه هم نگاه نکردیم! نمی دونم چرا؟! حتی آخر سر که می خواستن ببرنش من رفتم کنار ماشین عروس و از شوهرش خواهش کردم که خیلی مواظب باشه اما باز هم نتونستم یک خداحافظ ناقابل به خواهرم بگم. شاید چون سکوت سرشار از ناگفته هاست..
اونا با هیاهوی زیادی رفتن و من تک و تنها چند دقیقه ای خیره شدم به راه و بعد هم به ستاره ها و ماه! فردا جمعه بود و دیگه کسی نبود که صبح بیدارم کنه و بپرسه: "امیر جان دعای ندبه نمیای؟!" دوست داشتم همون جا بشینم و تا اذون صبح بی صدا توی خودم گریه کنم. ولی نمی شد. آخه مهمون تو خونه بود.
خلاصه اینکه دیشب همه ی احساسم آسمانی بود. درست مثل پیوند اون دو تا..

